مشاوره انتشار مقاله ISI مشاوره انتشار مقاله ISI
دکتر جلالیان: روش تحقیق، آمار
تولید مقاله از پایان نامه، ویرایش مقاله
آموزش دفاع شخصی !
مجموعه آموزش دیم ماک
در برابر خطرات از خود دفاع کنید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 12 آبان ماه سال 1388
درد ودل

بعد از مدت ها تصمیم گرفتم وبلاگ را  به روز کنم. این مدت حرف هام را یا روی کاغذ می آوردم یا توی ذهنم مرور می کردم اما حال به روز کردن نداشتم.

یک روز توی تلویزیون با بچه ها مصاحبه می کردند و از آن ها میخواستند که آرزوهاشون را بگویند، من یاد دوران کودکی و یاد کارهای اون زمان افتادم، یادمه همیشه آرزو داشتم که یک خونه ی کوچیک برای خودم داشته باشم، یک زمین رو به روی خونمون بود همیشه می گفتم کاش می شد با آجر اون جا خونه ساخت و توی ذهنم اون خونه را تصور می کردم.

یادمه هر وقت با مامانم قهر می کردم ، همه ی وسایلم را توی یک چادر می ریختم و گره می زدم و چادر را به پشتم می انداختم که یعنی از اون خونه برم ، بعضی وقت ها دلم می خواست بچه بودم.

یادمه از همون اول زود رنج بودم و با دوستام قهر می کردم .

بعضی وقت ها دلم برای خونه ی قدیمیون تنگ می شه، دلم برای اون تابی که به در حیاط می بستیم تنگ می شه، دلم برای اون بن بست تنگ می شه ، برای عصر های تابستون که توی کوچه بازی می کردیم ، دلم برای انگور های قرمز باغچه ی خونمون تنگ می شه ، بعضی وقت ها هوس می کنم یعنی دلم می خواد توی اتاق کوچیک بالای پله ها برم و یک تکه موکت اون جا بندازم و بازی کنم ، چقدر دلم برای اون اتاق تنگ شده

یادمه بابا عصرهای تابستون وقتی که از سر کار بر میگشت، گیلاس و زرد آلو می خرید و ما توی حیاط اون ها را می شستیم و حیاط را آب پاشی می کردیم و دور هم میوه می خوردیم ، مزه اون میوه ها هنوز زیر دندونم است.

یادمه عصرهای تابستون یک مقدار آب توی آفتاب می گذاشتم تا گرم بشه و وسط حیاط آب بازی می کردم و خودم را می شستم، وای که چقدر  کیف می داد.

یادمه اون زمان زمستان اون قدر برف می آمد که یک هفته تعطیلات زمستانی داشتیم، یاد کاپشن قرمزم بخیر، یاد مدرسه ابتدایی بخیر، یاد اون روزهایی که بعد از مدرسه به اندازه 50 تومان از میوه هایی که دلم می خواست می خریدم، بخیر

کاش هنوز بچه بودم، کاش بچه بودم و بزرگترین ترس زندگیم این بود که زن عمو به خاطر شیطنت هایی که توی خونشون کردم دعوام می کنه... کاش بچه بودم و شب های تابستون وقتی برق قطع می شد با بابا می رفتیم و روی پشت بوم می خوابیدیم... دلم برای بابام تنگ شده...  

دوشنبه 26 اسفند ماه سال 1387
سلام بر بهار

 

سلام بر بهار

که دستانش پر از شکوفه های سرخ وسپید است

سلام بر بهار که

از هر کجا که میگذرد رد سبزی به جای میگذارد ، ردی از زندگی

بهار می آید و طبیعت سبز و دلپذیر میشود

من با رودخانه ها آواز می خوانم

و پیراهن سبزم را میپوشم

و با ماهی های قرمز عکس یادگاری میگیرم

روز نو همان نوروز است

همان طنین هلهله و شادی وسفره سبز هفت سین

روز نو همان دیدار توست

و لحظه هایی که بوی سمنو می دهند

سبزترین خاطرات را زنده بدار

و از سردترین بدی ها بگذر

 

چهارشنبه 9 بهمن ماه سال 1387
درد رماتیسم

 شعر از:محمد جاوید

شبی در خواب دیدم در پاسارگاد

فغان از گوشه قبری بلند است

به نزدیک آمدم دیدم که کوروش

پریشان حال و زار و دردمند است

دو پایش را ماساژ می داد و می گفت

که درد پا مرا کرده کلافه

ببین پیچیده ام از شدت درد

به دور هر دو پای خود ملافه

ز روماتیسم پایم در عذاب است

ندارم روز و شب آرامش و خواب

همه جای مزارم نم کشیده

شکایت را به که گویم از این آب؟

به برزخ روز و شب با پای دردی

از آن دکتر به آن دکتر روانم

ز پول دکتر و دارو و درمان...

خدا داند که زار و ناتوانم

یقین "جاوید" یادت هست این حرف:

بخواب آسوده، من بیدار هستم

گرفتم یقه ی گوینده اش را

به او گفتم ز تو بیزار هستم

اگر جان خودت بیدار بودی

کجا بر باد می شد تاج و تختت؟

همان سی سال و اندی خواب غفلت

بزد تیپای جانانه به بختت

مرا هم مثل خودت در خواب کردی

و اکنون زیر بنده آب بستند

و با احداث سد کذایی

دل اسطوره خود را شکستند!

یکشنبه 6 بهمن ماه سال 1387

برای زندگی کردن ...

بسیار کم فرصت داریم

اما برای روزی که خواهیم رفت

از اینجا تا ابدیت!

قدر ثانیه های اندک زندگیت را بدان

شاید آن دنیا آنگونه که فکر میکنی نباشد!!!

(میلاد تهرانی)

شنبه 18 آبان ماه سال 1387

 

در امتداد نگاه تو
لحظه های انتظار شکسته می شود
و بغض تنهایی من
مغلوب وجود تو می شود

شنبه 13 مهر ماه سال 1387
دانشگاه

حضور مبهم پاییز و باز دانشگاه

و لحظه های دل انگیز و باز دانشگاه

و گرم درسی و من گرم کندن اسمت

به گوشه گوشه هر میز و باز دانشگاه

دم غروب و حضور خسته اشیاء

هوای وسوسه آمیز و باز دانشگاه

دوباره قصه سیب است و آدم و حوا

دوباره قصه پرهیز و باز دانشگاه

حدیث یک حضور بزرگ و دل تنگ است

حدیث کاسه لبریز و باز دانشگاه

...و عاقبت من و تو می رویم و می ماند

دوباره زخم دل میز و باز دانشگاه

(علی شیخی پور)

دوشنبه 18 شهریور ماه سال 1387
نکته!

هر لحظه گنج بزرگی است، گنج‌تان را مفت از دست ندهید، باز به خاطر بیاورید که زمان به خاطر هیچ‌کس منتظر نمی‌ماند   

 دیروز به تاریخ پیوست

فردا معما است.
و امروز هدیه است

جمعه 11 مرداد ماه سال 1387
...

زندگی حکمت اوست... زندگی دفتری از حادثه هاست... چند برگی را تو ورق می زنی و مابقی را قسمت...

یکشنبه 23 تیر ماه سال 1387

 

برکت پروردگار مثل باران است ، اگر می بینی  خیس نمی شوی ،جایت را عوض کن

پنجشنبه 20 تیر ماه سال 1387
شب آرزوها

 

کاش خدا از تو بگیرد

هر آنچه که خدا را از تو می گیرد

 

ادامه مطلب ...
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >>